اولین مجموعه شعری بود که از نزار قبانی خواندم. با وجود اینکه ترجمه بود ولی سرشار از احساس بود و آدم در لحظاتی از خواندن به آسمان ها می رفت و دوباره بر می گشت. زیاد در مورد نویسنده نمی دانم ولی فقط اینکه، نویسنده یکی از پیشروان شعر عرب هست و به عشق پرداخته، آن هم عشق زمینی. اگر دنبال مطالب بیشتری در مورد زندگی این شاعر هستد می توانید به کتاب داستان من و شعر مراجعه کنید که ان شا الله در آینده نه چندان دور خوانده خواهد شد.

همین پرداخت به عشق آن هم زمینی باعث شده که بسیاری از اعراب بر او خرده بگیرند ولی با وجود همه اینها، نزار قبانی جای خودش را در دل اعراب باز کرده است.

بازی در صحنه

در حضور دیگران می گویم تو محبوب من نیستی

و در ژرفای وجودم می دانم چه دروغی گفته ام

می گویم میان ما چیزی نبوده است

تنها برای این که از دردسر به دور باشیم

شایعات عشق را، با آن شیرینی، تکذیب می کنم

و تاریخ زیبای خود را ویران می کنم.

احمقانه، اعلام بی گناهی می کنم

نیازم را می کُشم، بدل به کاهنی می شوم

عطر خود را می کُشم و

از بهشت چشمان تو می گریزم

نقش دلقکی را بازی می کنم، عشق من

در این بازی شکست می خورم و باز می گردم

زیرا که شب نمی تواند، حتی اگر بخواهد،

ستارگانش را نهان کند،

و دریا نمی تواند، حتی اگر بخواهد،

کشتی هایش را.

 

با کودکی

امشب با تو نخواهم بود

امشب در جایی نخواهم بود

امشب در کشتی هایی خریده ام با بادبان های بنفش

که تنها در بندر چشمان تو پهلو می گیرند.

و هواپیما هایی

که با نیروی عشق تو به پرواز در می آیند.

امشب با کاغذ و مداد رنگی که خریده ام

سر آن دارم که تمامی شب را

با کودکیم سر کنم.

 

تاکستان

هر مردی که تو را پس از من ببوسد

بر لبانت

تاکستانی خواهد یافت

که من کاشته­امش.

 

در شهر غبار چه تفاوتی است

میان تصویر یک شاعر و یک دلال.

 

من زخمی هستم که هرگز

سلطه خنجر را نپذیرفت!

 

 


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

اجنبی آداب ورسومات بختیاری ها در ایران طراحی سایت و طراحی سایت فروشگاهی My best friend خدمات مسافرتی و گردشگری آیتا نرم افزار CRM ماداگاسکار